تبلیغات
وبسایت شخصی علیرضا هزاره - مطالب ابر لبخند
 
 
پیغام مدیر :
لحظه لحظه زندگی خود را صرف خواندن کن لطفا با نظرات خود ما را جهت بهتر شدن یاری کنید
 
 
زندگی
نوشته شده در یکشنبه 23 دی 1397
ساعت : 10:12 ق.ظ
نویسنده : علیرضا هزاره
روحش تاب فریاد ها را نداشت
زجه میزد
غم ها بسیار بود
وقت اندک بود
فکرش سیاه چاله ای خالی بدل گشته بود
نیستی مطلق
.
فقط آه و ناله
زخم
تجربه
و مرگ
زندگی یکنواخت
امیدی برای برخواستن نداشت
برای چه زنده بود
.
یعنی زندگی را درک نکرده!!!

خوردن

خوابیدن

فقط همین؟

موشکافانه در جست و جو

کنجکاو در اطراف

تشنه یادگیری

پول بی معنی

لبخند

این است زندگی
.
.
.
نویسنده:علیرضاهزاره
.
.
به شما خواندن متن زلزله را پیشنهاد میکنیم
.
.
.
لطفا به این متن نظر دهید

:: مرتبط با: متن ,
:: برچسب‌ها: علیرضاهزاره , متن , زندگی , لبخند , متن کوتاه , داستان , داستان کوتاه ,
:: لینک های مرتبط: کالاگردی , فصل اول رمان مهسا ,
 



خوشبختی
نوشته شده در چهارشنبه 18 مهر 1397
ساعت : 11:06 ب.ظ
نویسنده : علیرضا هزاره
به آرامی در جستجو بود ، 
روزها ،
 هفته ها ، 
ماها ها ، 
و حتی سالها ،
 همه چیز و همه کس را به اعماق گودال فراموشی سپرده بود ، 
لحظه ها و اتفاقات اندکی توجه اش را جلب نمیکرد ،
 سرد و بی روح ،
 فقط در کندوکاو بود ، 
گمشده ای داشت ، 
تاریک و خفته ، 
کارهایی تکراری را هر روز تکرار میکرد ، 
دفترچه ای کوچک همیشه همراهش بود ، 
چیزی مینوشت و هرروز میخواند ، 
آرزوهایش ... 
بله ... 
مینوشت... 
دوست دارم خوشبخت ترین آدم باشم!!! 
مگر این لحظه ها این خانواده خوشبختی نیست؟ 
در جایی دیگر به دنبالش بود درحالی که او همه را داشت،،،، 
فقط کافی بود دل دهد ... 
سلامتی، 
لبخندها،
 خانواده،
 دوستان،
 جا و غذا،
 خوشبختی مگر جز در این هاست؟ 





 نویسنده : علیرضا هزاره

:: مرتبط با: متن ,
:: برچسب‌ها: خوشبختی , نثر , متن , خانواده , لبخند , داستان , علیرضاهزاره ,