پیغام مدیر :
لحظه لحظه زندگی خود را صرف خواندن کن لطفا با نظرات خود ما را جهت بهتر شدن یاری کنید
 
 
فریاد
نوشته شده در یکشنبه 4 فروردین 1398
ساعت : 08:02 ب.ظ
نویسنده : علیرضا هزاره
دیوانه وار فریاد میزد،
 به این سو و آن سوی اتاق میرفت، 
صورتش کبود شده بود،
 نیمی از دندان هایش شکسته بود، 
سمت راست دهانش تا گوش پاره شده بود، 
خون بی وقفه می ریخت، 
انگار حسی نداشت، 
به دیوار ها خود را میکوبید، 
دیوارهاآغشته از خون رنگی شده بودند،
 بعد از چند دقیقه... 
با فریادی بلند روی زمین افتاد، 
ساعتی هیچ حرکتی نداشت، 
وقتی پزشک ها در را بازکردند،
 تکانی خورد، 
با دستانش خود را به کنج اتاق کشاند،
رد خونش روی زمین،
سرش را به کنج تکیه داد و ساکت شد،

 لطفا به این متن نظر دهید، 

مارا به دوستانتان معرفی کنید
 نوشته:علیرضاهزاره

:: مرتبط با: متن ,
:: برچسب‌ها: متن فریاد , علیرضاهزاره , متن , فریاد , داستان , متن کوتاه , رمان ,