تبلیغات
وبسایت شخصی علیرضا هزاره - زلزله
 
 
پیغام مدیر :
لحظه لحظه زندگی خود را صرف خواندن کن لطفا با نظرات خود ما را جهت بهتر شدن یاری کنید
 
 
زلزله
نوشته شده در چهارشنبه 28 آذر 1397
ساعت : 01:37 ب.ظ
نویسنده : علیرضا هزاره
بلند فریاد میزد
نامفهوم
زمزمه میکرد
قدرتش را به رخ میکشید
خانه ها
 زمین
درختان
 از غرشش به لرزه افتاده بودند
ماشین ها و آدم ها را هر یک به گوشه ای پرت میکرد
گویی مانند پر سبک هستند
دهان باز میکرد
هرچه در توانش بود
میبلعید
.
میبلعید
.
.
.
و به قعر درونش میکشید

هرچه بیشتر 
آرام تر میشد
اشتهای سیری پذیری داشت

افرادی سرتاپا خونی

افرادی برروی زمین

و شاید زیر زمین

چند ثانیه
فقط
فقط

فقط صدایی شنیده شد

زلزله

.
نویسنده: علیرضاهزاره
.
.
خواندن متن شاید را به شما توصیه میکنیم
.
لطفا به این مطلب نظر دهید
باتشکر

:: مرتبط با: متن ,
:: برچسب‌ها: زلزله , متن , داستان , علیرضاهزاره , داستان کوتاه , متن کوتاه ,
:: لینک های مرتبط: کالاگردی , فصل اول رمان مهسا , بازی ماشین اندروید ,
 



می توانید دیدگاه خود را بنویسید
جمعه 30 آذر 1397 12:38 ق.ظ
عالی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر